خدابراي همه لحظه هايت برنامه داشت

خدابراي لحظه لحظه بودنت ،برنامه اي داشت. از آن زمان كه شكوفه زدي ومهمان تلاطم روزگار شدي ،تادقيقه اي كه نگاه باراني ات

رااز دنيا دريغ كردي ؛ازآن روز كه خبر آمدنت ؛براهل خانه نسيم شادي شده بود،تاروزي كه آمدي وشكوفه نامت راغ كه زينت پدر بود بر همه ثابت نمودي.

يك زن واين همه افتخار بانو!تونقطه اوج داستانهاي عشقي خدايي؛نقش آفرين هر اتفاق حماسي وپيشامد عاطفي.

نفسي كه دستچين صفات عالي زمانه بود،گوهر درخشنده اي از قطره آفتاب ودر صدف عصمت به دنياآمده بود؛دختري كه زينت وافتخار پدر ومادر وجدش بود

ومايه حسرت فرشتگان وخواهري كه سرباز وپرستار وفرمانده وجانشين برادرانش ،بلكه همه كس ان ها بود؛واسيري كه به شيود خودش مي جنگيد

ودر حال فشكست برايش معني نداشتددنيا ،مديونداتوست.

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
نظر دهید

آدرس پست الکترونیک شما در این سایت آشکار نخواهد شد.

URL شما نمایش داده خواهد شد.
بدعالی
This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots.